خرید بک لینک
دریغا شاعران و نویسندگان ما تقربیا فقط از فراغ نوشتهان. از ترک شدن، تنها موندن. اما ترک شدن رو بیاید به شیوه آدم مدرن در عصر کرونا براتون شرح بدم. ترک شدن طعم خلط میده، از اونها که سینوزیتت عود کرده ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: دوشنبه 28 مهر 1399 ساعت: 12:36

بیل بور، اون کمدینه میگفت بزرگترین ترس زندگیش اینه که پیر شه طبقه پایین خونهای زندگی کنه که دو تا جوون بالاش زندگی میکنن. بعد با عصا به سقف بکوبه و با دهنِ کج بگه ساکت شین، این که گوش میدید حتی موزادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1398 ساعت: 16:51

ازدواج باعث میشه بیشتر از قبل تو موقعیتهایی قرار بگیرید که مجبور به تحملش هستید. تحمل آدمهای سطحی، تحمل ایدههای احمقانه، تحمل صحبتهای به درد نخور، تحمل تعریف از قصهی فیلمهای بد، تحمل داستان روابادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: يکشنبه 19 آبان 1398 ساعت: 16:51

تو اولین خاطراتم، خدا رو شبیه یک تصور از یک مرد پیر ریشو روی یه چوبی (اونجا بهش میگفتیم پارچو؛ یعنی چوبهایی که میکارن و سیم خاردار بهشون میخ میشه)، نزدیک خونه بچگیام حس میکردم. همون روزایی که محسن پسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: سه شنبه 29 آبان 1397 ساعت: 15:39

آخرین باری که نوشتم دوستییِ تَری داشتیم. تازه شروع شده بود همه چیز. هزار دعوا، ده هزار ماچ داشتیم این بین تا به اتفاق دیروز رسیدیم که شاید براتون تعریف کنیم. عاقلانه زندگی رو ساده میگیرم، چشمام بازه اما از آینده نمیترسم. تو دو هفتهی اخیر زیاد فیلم جنگی دیدم و محبوبم، بی شک فیلم Come and See از بلاروس بود. داستانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

همیشه آدم پشت صحنه بودم. آدمی که مطلب رو آماده میکنه میده به اجراکننده که اون بیاد بگه. یا هماهنگکننده، مذاکره کننده برای اجرای دیگران. حالا در هر عرصهای. جز یک بار. دوم راهنمایی بودیم که شدیم گروه سرود که بیایم "ای ایران ای مرز پرگهر" رو قبل مراسمی که قرار بود توش جوایز کارنامههای درخشان سال داده میشد بخونیم. همادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

مصطفی پرت و پلا زیاد مینویسه. من ولی یه جوری رفتار میکنم که چیزی نباید نوشت مگر اینکه چیز مهمی برای گفتن داشته باشی. در واقع این وبلاگ، برای گفتن چیزای مهم به شکل مهم -جدیترین شکلی که میتونم- زنده شد و زنده موند. همین که الان شرح نمیدم هیچی از پرت و پلا نوشتنهای مصطفی فکر کنم همین معنی رو بده. آها راستی یکی دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 2:10

تا آنجا که برایش نوشتم و نوشتم که مستی و راستی. دروغ گفتم، هشیارانه ترین ها بودند. یک ماه گذشت تا 29/خرداد/نود و پنج. همین دیروز. در خیال: سخت می شد و رشته حرف ها گم. قرار بود بنویسم و با خون امضایش کنم. خواب می دیدم که نمیشد. خواب می دیدم که میرسید به آنجا، سرش را پایین می انداخت و از کافه بیرون می رفت. می دیدم که چقدر ضعیف و نابجا داستانم را می گویم. می دیدم که هزار دلیل برای نماندن دارد. می دادامه مطلب

برچسب: روایت,رویایی,باشی, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:25

با مرد کور باتری فروش و چسب و فال و "تورو خدا" وسط و زن گل فروش یا جوان خرما فروش بالای پله ها شروع میشه. راننده ها که آقا مستقیم؟ بریانک؟ "بریانک یعنی بریون کوچولو؟" راهی رو که دوست دارم پیاده برم و پیاده می رم. عطر خوب قنادی و پاساژی که همیشه دیرش شده، در ها رو قفل اما چراغ ها رو یادش رفته. راسته راستهی آکواریوم است. نِمو های بی خنده. مقوایی روی زمین و سه لیوان برای آب میوه که یکی در جایش نماندادامه مطلب

برچسب: گفتی,برایم,بنویس,گفتم,چطور, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:25

شصت و پنجمین روز پیاپی بود که می دیدمش. سینما بودیم با دوستان دانشگاه. وسط های فروشنده بود. بی تاب بودم. بهونه جور شد. آقا و خانوم پر سر و صدای کناری. زدم بیرون. از سینما تا کافه سیصد متر بود. دویدم. همشو. این رو برای آیندهی خودم می نویسم؛ که آرام نشدی مگر وقتی که دوباره از پشت شیشه دیدیش. تا رسیدی بهش. تا خندید. تا بغل وا کرد. خواب بود. خواب دید. خواب دید که رفتم با یه نامه. نگاهم کرد و گفت می ادامه مطلب

برچسب: پاکت,بیست,سالگی, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 11:25

حالا که ساعت از سه صبح گذشته می گویم برایت. از آن مردهای ماشینی می شوم. از آن ها که پیراهن 4 خانه ابریشمی می پوشند، ناهارشان را در کیف قهوه ای می گذارند، روی میز کار عکسی دو نفره دارند و شش روز هفته را دو شیفت، کار می کنند؛ بی اینکه جمعیت خانه شان فراتر از دو برود. از آن ها که دلش به جمعه شب ها خوش است. از آن مردهای دیوانه می شوم. از آن ها که آل استار می پوشند. جین در چهل و چندسالگی. عکسی بزرگ و ادامه مطلب

برچسب: نامه,برای,روزهای, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 19:07

برف باریده باشد. روز تولدت باشد. نشسته باشی روی مبل کنار پنجره به کنت چاهار. یک قطره آب از پشت بخار پنجره، راهش را باز کند تا پایین. صدایت کنم؛ نیلو؟ چای لیوان بزرگ برای من. آن کمر باریکه برای تو. بنشینم روی دسته مبل. بیرون را بپایی و قرمزی ای که افتاده آن دور ها، کنار برج آزادی. دستم توی موهات. که یادت هست؟ تولد دو سال پیش! برف شادی. عکسی که همین کنارم روی کمد دیواری، کج، جا خوش کرده. عینکت، پر از برف شادی پیش من است. صورت در کنار صورت. تلاشی برای نزدیک تر بودن. لاغر، ابرو بالا و ژوللیده. می خندی و زیبایی. شش وجب آنطرف تر. کمتر کج، بیشتر سر جایش. دو سال بعد. جا شده در بغل. انگشتری که در دستمان است و خنده هایی که بیشتر خنده اند؛ با گوشه های صیغل خورده و پر از اطمینان. آدم های بزرگ شده ای که سوار بر تاب، بادکنک در دست، آبنبات در دهن هم باشند؛ راهشان را پیدا کرده اند. هم را. ادامه مطلب

برچسب: یکی هم اسم تو, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: يکشنبه 23 آبان 1395 ساعت: 6:27

شصت و پنجمین روز پیاپی بود که می دیدمش. سینما بودیم با دوستان دانشگاه. وسط های فروشنده بود. بی تاب بودم. بهونه جور شد. آقا و خانوم پر سر و صدای کناری. زدم بیرون. از سینما تا کافه سیصد متر بود. دویدم. همشو. این رو برای آیندهی خودم می نویسم؛ که آرام نشدی مگر وقتی که دوباره از پشت شیشه دیدیش. تا رسیدی بهش. تا خندید. تا بغل وا کرد. خواب بود. خواب دید. خواب دید که رفتم با یه نامه. نگاهم کرد و گفت می کشمت اگه بری. پیدات می کنم و فجیع می کشمت. باور کردم. عادلانه بود. محمد در 40 سالگی، سقراط در 70 سالگی و من حالا پیامبر شدم. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 22:38

مرد میانسالی که روی چرخش گوشه یک خیابون نشسته. سرش کمی پایین؛ تو خیالاتشه. سایه جوانی که به بارِ از قد خودش بلند تر، تو بازار تکیه داده و فکر میکنه. پیرمردی که تو اتوبوس با کلاه و نگاه گُم گشته زمینو می گرده. دوربین مدار بسته ای که خوابه؛ برجی که ویران. دستی به سمت گوشی میره و موزیک پلی میشه. "شیز گان، اوت آو مای لایف". گان؟ بعد از این که بیچاره ت کنه، ریتم موزیک رو میگم. روی تصویری پشت به من، مایکل جردن اسلم دانک می زند. دکتر سوکراتس با "دموکراسیا" پشت پیراهنش به جای اسم، در جمع دوست داران. آقای رئس جمهور لب پر شده. شاملو تکیه داده به دیوار و میگه "من در تب سنگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

بخواهی دستش را بگیری و ببری میدون شعاع. آنجا که به خیالت دنیا تمام شده بود و آی خیال متلاتم دیروز؛ خوبیم با احتمال روزهای بهتر پیش رو. از مرگ برگشت، تا عاشقش شوم. از لَختی دو دنیای تنهای موازی، به هم در تنیدن رسید -شاید- تا پررنگ تر، خوب تر. زنده تر.

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

صفحه بندی